با بررسی تاریخچه شكل گیری صهیونیسم و زندگی افرادی چون تئودور هرتصل پی می بریم كه صهیونیست ها خود به دنبال آزار و اذیت یهودیان سراسر اروپا بوده اند تا آنها مجبور به مهاجرت به اسرائیل شوند. امروزه نیز هركه با سیاست های اسرائیل مخالفت كند به یهودستیزی متهم می شود، اما واقعاً چه كسانی هم پیمانان مخالفان یهود بوده اند؟

امروزه هركه با سیاست های اسرائیل مخالفت كند، به یهودستیزی متهم می شود


سالیان درازی است كه كسانی كه خواهان خاموش و ساكت شدن بحث و گفتگو درباره سیاست های ایالات متحده در مورد خاورمیانه هستند از این روش استفاده می كنند كه منتقدان اسرائیل را به «یهودستیزی» متهم می كنند.

«نورمن پودهورتز» در مقاله مشروحی به نام «اتهام J» روزنامه نگاران برجسته، روزنامه ها و شبكه های تلویزیونی آمریكایی را به علت گزارش اخبار جنگ لبنان و انتقاد آنها از رفتار آمریكا، به «یهودستیزی» متهم كرده است. در میان كسانی كه این اتهام به آنها زده شده است نام افرادی چون «آنتونی لوئیس» از نیویوك تایمز، «نیكلاس ون هافمن»، «ژوزف هارش» از كریستین ساینس مونیتور، «رولاند اوانز»، «روبرت نواك»، «ماری مك گروری»، «ریچارد كوهن» و «آلفرد فرندلی» از واشنگتون پست و ... دیده می شود. این افراد و موسسه خبری آنها بخاطر گزارش بد اخبار و یا فقدان استاندارد های روزنامه نگاری مورد انتقاد قرار نگرفته اند و در عوض متهم به یهودستیزی شده اند.


در ادامه مطلب بخوانید...

نورمن پودهورتز، یهودی نومحافظه کار

بسیاری از خبرنگاران آمریکایی را به یهودسنیزی متهم می کند !

پودهرتز اظهار داشته است كه «برای درك حكمت این موضوع باید بپذیریم كه پدیده ای كه باید به آن رسیدگی شود، تهمت و افترا زدن به اسرائیل است و نه رفتار اسرائیل كه باعث این تهمت ها شده است ... ما اكنون با انفجار احساسات ضد یهودی موجه هستیم.»

برای فهمیدن حرف های پودهرتز و كسانی كه اتهام یهودستیزی به آنها وارد شده است بایستی در نظر بگیریم كه اصطلاح «یهودستیزی» دستخوش تغییرات گسترده ای بوده است. تا چندی پیش كسانی مجرمان این اتهام بودند كه بطور غیر منطقی از یهودیان و یهودیت متنفر بودند. با این حال امروزه این واژه به گونه ای متفاوت مورد استفاده قرار می گیرد كه هم آزادی بیان را تهدید می كند و هم ممكن است باعث بی اهمیت شدن خود «یهودستیزی» شود.

یهودستیزی، به معنای هر چیزی كه با سیاست ها و منافع اسرائیل مخالفت داشته باشد در نظر گرفته شده است. می توان گفت كه چنین برداشتی از این واژه از انتشار كتاب «یهودستیزی جدید»، نوشته ارنولد فورستر و بنیامین آر اپشتاین، رهبران اتحادیه ضد افترا «بنای بریث» شروع شد. بر طبق نظر فورستر و اپشتاین، «یهود ستیزی» جدید به خصومت با یهودیان بخاطر یهودی بودنشان و یا خصومت با یهودیت گفته نمی شود، بلكه نگرش انتقادی نسبت به اسرائیل و سیاست های آن به معنای «یهودستیزی » است.


فورستر
از رهبران یهودیان آمریکا

بعدها «ناتان پرلماتر» هنگامی كه رئیس اتحادیه ضد افترا شده بود بیان داشت كه: «اخیراً تغییری در یهودستیزی آمریكایی رخ داده است. تعصب ضد یهودیت كه زمانی در این كشور معمولی بود اكنون بسیار بی ظرافت می باشد ... نظرسنجی ها یك پس از دیگری نشان می دهند كه یهودیان یكی از گروه های آمریكایی هستند كه بیش از همه مورد توجه بوده اند.»


موضع بی طرف !

به هر حال پرلماتر از اعلام اینكه بر چنین تعصبی غلبه كرده اند خودداری می كند. در عوض او این چنین می گوید: «تلاش برای صلح در خاورمیانه با میدان های مینی كه برای منافع یهود وجود دارد، به هم ریخته است، منافعی كه اكنون با موضع بی طرف كسانی روبرو شده است كه معتقدند چه اسرائیل باید چیزی را بدست بیاورد و یا نیاورد، خاورمیانه باید آرام باشد و امنیت شاهراه غرب به منافع و مصالح ضروری خود در خلیج فارس تأمین شود. لیكن امنیت اسرائیل با چه هزینه ای بایستی برقرار شود؟ او با آرامی می گوید كه امنیت اسرائیل باید به وسیله بالاتر قرار گرفتن آنها در نظرسنجی های مردمی تأمین شود.


ناتان پرلماتر
رئیس اتحادیه ضد افترا
(ADl)

واژه «منافع یهود» را با «منافع اسرائیل» عوض كرد

كاری كه پرلماتر انجام داده است این است كه در حقیقت جای واژه «منافع یهود» را با «منافع اسرائیل» عوض كرده است. او با این تغییر در واژه های بحث موقعیتی را ایجاد كرده است كه در آن هركس انتقادی به اسرائیل داشته باشد به صرف این عمل «ضد یهود» شناخته می شود.


سلاحی بر ضد مخالفان

این روش كه در آن از اصطلاح «یهودستیزی» به عنوان سلاحی علیه مخالفان استفاده می شود، روش جدیدی نیست. «دروسی تامپسون»، روزنامه نگار شناخته شده ای كه از اولین دشمنان نازیسم بوده است، سیاست های اسرائیل را مورد انتقاد قرار داده است. او علی رغم شجاعت هایی كه در مبارزه با هیتلر از خود نشان داده، در معرض اتهام «یهودستیزی» قرار داشت.

تامپسون در نامه ای به «خبر نامه یهودی» (در ششم آوریل سال 1951) می نویسد:

به نظر من بایستی اهمیت مداومی به این مسئله داد كه با بدنام كردن افرادی مثل من به یهودستیزی ، آسیب های فراوانی به جامعه یهود می رسد ... دولت اسرائیل باید همچون دیگر كشورها زندگی كردن در فضایی كه در آن انتقاد آزاد می باشد را بیاموزد... موضوع های بسیاری وجود دارند كه نویسندگان این كشور، بخاط فشارها، در مورد آنها صحبتی نمی كنند و تسلیم شده اند. اما مردم این حالت را نمی پسندند. هر زمانی كه شخصی تحت این فشارها تسلیم شود، احساس ذلت و سرشكستگی می كند و از كسانی كه باعث این احساس شده اند متنفر می شود.

یك ربع قرن بعد (5 فوریه 1975)، ستون نویس واشینگتون استار «كارل رون»، گزارش می دهد كه:

هنگامی كه من مقاله اخیرم را در مورد تحلیل دقیق و ظریف حمایت از اسرائیل، نوشتم در رابطه با اینكه واكنش به مقاله من چه خواهد بود هیچ فكری نمی كردم. سپس نامه های بسیار زیادی كه به دست من رسید و همچنین روزنامه های زیادی اتهام یهودستیزی را به من وارد كردند... نامه هایی كه به سوی من جاری شده بود بدترین انتظاری بود كه من داشتم... این فریادهای بی اساس مطمئن ترین راه برای تبدیل كردن دوست به دشمن است.



این روش كه در آن از اصطلاح «یهودستیزی» به عنوان سلاحی علیه مخالفان استفاده می شود، روش جدیدی نیست.

آمریكایی های كمی می داند كه پیوستگی تاریخی طولانی ای (از اواخر قرن 19 تا كنون) میان صهیونیست و ضدیت واقعی با یهود وجود دارد كه این وصلت توسط كسانی كه برنامه هایی را در حكومت تزاری روسیه و آلمان نازی طراحی می كرده اند، بوجود آمده است. دلیل وابستگی بسیاری از رهبران یهودی به نگرانی در مورد یهودستیزی همان طور كه تاریخچه زیر نشان داده می شود آشكار است.


تئودور هرتصل

هنگامی كه تئودو هرتصل، بنیانگذار صهیونیست سیاسی مدرن به عنوان خبرنگار در روزنامه «وین» كار می كرد ارتباط نزدیكی با «ضد یهود»های برجسته آن زمان داشت. ارنست پاول در زندگی نامه هرتصل به نام «پیچیدگی تبعید»، می گوید كه كسانی كه هزینه هفته نامه «لا لیبر پارول» را می پرداختند و آن را آماده چاپ می كردند، به طور منظم هرتصل را به خانه خود دعوت می كردند. (هفته نامه «لا لیبر پارول» برای دفاع از كاتولیك های فرانسه در مقابل ملحدان، جمهوری خواهان، فراماسون ها و یهودیان اختصاص یافته بود.)


تئودور هرتصل

ارتباط نزدیكی با «ضد یهود»های برجسته زمان خود داشت.


پاول با اشاره به این قبیل محافظه كاران و انتشارات آنها می نویسد كه هرتصل «خود را شیفته» این افراد و اعتقاد های آنها می دید:

«لا فرانس ژویو» (اثر ادوارد درامونت)، به عنوان شاهكاری برجسته، او را تحت تاثیر قرار داد و کاملا شبیه «اوگن دورینگز» كه ده سال بعد به یك موضوع بدنام یهودی تبدیل شد_ احساسات قوی و متناقضی را برانگیخت... در 12 ژوئن سال 1885، هنگامی كه هرتصل بر روی «كشور یهودی» كار می كرد در دفتر خاطرات روزانه اش نوشته است «من بسیاری از استقلال فكری كنونی ام را مدیون «درامونت» هستم چرا كه او یك هنرمند است.» این تمجید غیر معقول و گزاف به نظر می رسد، اما «درامونت» سال بعد مسئله را با یك بررسی درخشان در مورد كتاب هرتصل در «لا پارول لیبر» جبران كرد.

در پایان، پاول اینگونه استدلال می كند كه پاریس هرتصل را تغییر داد، و «ضد یهودی» های فرانسوی، خشنودی كنایه دار در مورد این مسئله كه «یك یهودی ممكن است غیر یهودی باشد را از پایه خراب كرد.» هرتصل هنوز از یهودستیزی كاملا ناراضی نبود. او در نامه ای خصوصی كه در روزهای پایانی سال 1892، به «موریتز بندیكت» می نویسد بیان می كند: «من فكر نمی كنم كه جنبش یهودستیزی كاملا مضر باشد. این می تواند از نمایش متظاهر ثروت آشكار جلوگیری كند، رفتار بی پروای حامیان مالی یهودی را تحت كنترل در آورد و در آموزش یهودیان به روش های مختلفی شركت داشته باشد... به نظر می رسد كه در این رابطه با هم توافق داشته باشیم.»

كتاب «دولت یهود» هرتصل توسط یهودیان برجسته آن زمان مورد انتقاد قرار گرفت چرا كه آنها خود را همراه با مردمی از فرانسه، آلمان، انگلیس و یا اتریش می دیدند كه به واسطه مذهب و بدون هیچ دلبستگی ای در یك كشور زندگی می كنند. از سوی دیگر «ضد یهودی»ها مشتاقانه كار هرتصل را تحسین كردند.


کتاب «دولت یهود» به قلم هرتصل


توسط یهودیان برجسته آن زمان مورد انتقاد قرار گرفت

پاول اشاره می كند كه استدلال های هرتصل «تقریباً از استدلال های ضد یهودیان غیر قابل تشخیص بود.» یكی از اولین مقالات [در مورد كتاب هرتصل] در مجله ضد یهودی « Westungarischer Grenzbote» كه در «براتیسلاوا» ‌‍[پایتخت اسلاوكی] توسط «ایوان ون سیمونی» عضو مجلس شورای مجارستان، منتشر می شد، چاپ شد. او هرتصل و كتابش را ستایش كرد، و آنقدر با اشتیاق تحت تأثیر قرار گرفته بود كه یك ملاقات شخصی با هرتصل ترتیب داد. هرتصل در دفتر خاطرات روزانه اش می نویسد:

ضد یهودی براتیسلاوا، «ایوان ون سیمونی» پیرو خارق العاده من، به ملاقاتم آمد. یك شخص 70-80 ساله كه همفكری غریبی با یهودیان داشت. صحبت كردن او میان كاملا معقول بودن و اینكه مطلقا بدون منطق باشد نوسان داشت، او به افسانه «بلود لیبل» اعتقاد داشت و در عین حال معقول ترین ایده های جدید را ارائه می كرد. و مرا دوست می داشت.

بعد از برنامه وحشیانه «كیشینو» در آوریل سال 1901، هنگامی كه صدها یهودی كشته و یا زخمی شدند، هرتصل به روسیه رفت تا با «وی.كی.پِلِو‌ِِ»، وزیر داخله روسیه كه باعث این برنامه بود، معامله كند. هرتصل به «حیم زیتلوسكی»، رهبر فرهنگی یهودیان گفت: «من یك وعده كاملا الزام آور از «پلو» گرفتم كه او امتیاز فلسطین را به مدت 15 سال برای ما صادر كند. البته یك شرط وجود دارد و آن این است كه انقلابیون یهودی به مبارزه خود علیه دولت روسیه پایان دهند.»

زیتلوسكی، از هرتصل بخاطر اینكه به قاتل یهودیان معامله كرده است خشمگین شد و او را متقاعد كرد كه ایده خود را رها كند. رهبر صهیونیستی روسیه هنوز هم با دولت موافق بود كه مسئولیت اصلی برنامه كیشینو بر عهده گروهی به نام «باند یهودی» كه یك گروه سوسیالیستِ خواهان اصلاحات دموكراتیك در رژیم استبدادی بودند، می باشد. صهیونیست ها از یهودیان خواستند كه تا زمانی كه روسیه را به مقصد فلسطین ترك می كنند از امور سیاسی روسیه كناره گیری كنند.

«اس.وی.زوباتو» رئیس سازمان پلیس مخفی مسكو، با صهیونیست ها هم رأی بود، چون این راهی برای ساكت كردن مخالفان یهودیِ سركوب های رژیم استبدادی بود. «روبرت اشتراوس فورلیكت» در كتاب خود به نام «سرنوشت یهودیان» می نویسد:

صهیونیسم از رئیس پلیس «زوباتو» در خواست كرد كه همه گونه اعمال ضد یهودی را انجام دهد، تا برای یهودیان در همه جا مشكل ایجاد شود. هم زوباتو و هم صهیونیست ها خواهان از هم پاشیدن «باند یهودی» بودند، زوباتو بخاطر حفاظت از كشورش و صهیونیست ها برای حفظ منافع خود. موفقیت صهیونیسم وابسته به شاخص بیچارگی یهودیان بود و هر اندازه كه این بیچارگی بیشتر می شد تمایل به مهاجرت نیز افزایش می یافت. آخرین چیزی كه صهیونیست ها می خواستند بهبود یافتن شرایط در روسیه بود. صهیونیست ها زوباتو را برای جاسوسی و براندازی «باند یهودی» به خدمت گرفتند...



پروفسور اسراییل شاهاک:
همواره روابط نزدیكی میان صهیونیست ها و ضد یهودیان وجود داشته است.

«اسرائیل شاهاك» در كتاب خود به نام «تاریخ یهود، آیین یهود» اشاره می كند كه:

همواره روابط نزدیكی میان صهیونیست ها و ضد یهودیان وجود داشته است. صهیونیست ها درست شبیه برخی از محافظه كاران اروپایی، فكر كردند كه می توانند ویژگی شیطانی «یهودستیزی» را در نظر نگیرند و از آن به نفع اهداف خود بهره ببرند... هرتصل با «كاونت ون پلو» وزیر ضد یهودی تزار نیكلاس دوم متحد شد؛ «ژابوتینسكی» با رهبر استبدادی اكراینی، «پتلیورا» كه نیروهایش حدود 100.000 یهودی را در سالهای 1921_1918 قتل عام كرد پیمان بست... شاید تكان دهنده ترین مثال از این نوع خوشحالی رهبران یهودی آلمان و استقبال آنان از قدرت گرفتن هیتلر باشد، چرا كه آنها از اعتقاد او به برتری نژادی، و خصومت او با یكسان شدن یهودیان میان «آریایی ها» بهره می بردند. آنها به هیتلر بخاطر پیروزی اش بر دشمن مشتركشان، نیروهای لیبرالیسم، تبریك گفتند.


ما یهودیان

دكتر «جاشوا پرینز»، یک خاخام یهودی آلمانی است كه بعدها به ایالات متحده مهاجرت كرد و در آنجا نائب رئیس كنگره جهانی یهود و یكی از رهبران سازمان یهودی جهانی شد. او در سال 1934 كتابی به نام « Wir Juden» (ما یهودیان) منتشركرد تا در آن از انقلاب آلمانی معروف هیتلر و شكست لیبرالیسم تجلیل كند. او در كتاب خود می نویسد:

معنای انقلاب آلمان برای ملت آلمان سرانجام برای كسانی كه آن را ایجاد كردند و منظر آن را شكل دادند روشن خواهد شد. معنی آن برای ما در اینجا بایستی بیان شود: بخت و اقبال های لیبرالیسم از دست رفته است. تنها شكل زندگی سیاسی كه به یكسان سازی یهودیان كمك كرده است نزول كرده است.

پیروزی نازیسم، یكسان سازی و ازدواج بین مذاهب را به عنوان یك گزینه پیش روی یهودیان از بین برده است. دكتر پرینز می گوید: «ما در این رابطه ناراحت نیستیم.» او در مورد اینكه یهودیان مجبور بودند كه خود را به عنوان یهودی مشخص كنند، اظهار می كند كه این «اجرای كامل خواسته های ماست.»

خاخام «جاشوا پرینز»، نائب رییس كنگره جهانی یهود در مورد اینكه یهودیان مجبور بودند

كه خود را به عنوان یهودی مشخص كنند، اظهار می كند كه این «اجرای كامل خواسته های ماست.»

پرینز علاوه بر این بیان می كند كه:

ما می خواهیم كه یكسان سازی بوسیله قانون جدیدی جایگزین شود: اعلان تعلق به ملت یهود و نژاد یهود. كشوری كه بر پایه اصل خلوص ملت و نژاد برپا شود تنها توسط یك یهودی كه تعلق خود به نوع خاص خودش را اعلام كند مورد احترام و افتخار است. كسی كه اینگونه شناسایی شده باشد هرگز قادر نخواهد بود كه به كشور خود به طور نادرست وفاداری كند. كشور نیازمند یهودیان دیگر نیست بجز یهودیانی كه این چنین، تعلق خود به قوم خود را اعلام كرده باشند...

دكتر شاهاك همفكری و موافقت اولیه پرینز با نازی ها را با آنهایی كه نگرش صهیونیستی را پذیرفته اند و معانی ممكن آن را بطور كامل نفهمیده اند، مقایسه می كند: «البته دكتر پرینز همچون بسیاری دیگر از طرفداران و هم پیمانان نازیسم، نمی دانست كه این جنبش از كجا رهبری می شود...»


طرح اتحاد صهیونیستی -نازی

در اواخر سال 1941، یكی از رهبران گروه صهیونیستی «لهی»، به نام «اسحاق شامیر» كه بعد ها نخست وزیر اسرائیل شد، از اسم سازمان اصلی خود «ایرگون» (NMO) استفاده كرد و به نازی ها نزدیك شد.


«اسحاق شامیر» كه بعد ها نخست وزیر اسرائیل شد
با نازی ها رابطه نزدیکی برقرار کرد


مقامات وابسته به نیروی دریایی سفارت آلمان در تركیه، پیشنهاد «لهی» را به مقامات ارشد خود در آلمان انتقال می دادند. در این بخش این مطلب بیان شده است:

اغلب در سخنرانی ها و اظهارات مقامات دولتی برجسته آلمان نازی، بیان می شد كه اصلاحات كلی در اروپا همانند یك پیش نیاز برای حل ریشه ای مسئله یهودیان از طریق اخراج آنها می باشد. اخراج توده های یهودیان از اروپا یك پیش نیاز حل مسئله یهودیان است. این كار فقط با اسكان این توده ها در خانه ملت یهود، فلسطین، و برقرار كردن یك كشور یهودی در مرزهای تاریخی آنها، بطور كامل انجام خواهد شد.

طرح «لهی» اینگونه ادامه می یابد: « فعالیت های صهیونیستی NMO، در داخل آلمان و طرح مهاجرت یهودیان آن، مورد رضایت حكومت رایشی آلمان و مقامات بلند پایه آن می باشد.»


در طرح «لهی» که اسحاق شامیر پیگیر اجرای آن بود، آمده است:

« فعالیت های صهیونیستی NMO، در داخل آلمان و طرح مهاجرت یهودیان آن،

مورد رضایت حكومت رایشی آلمان و مقامات بلند پایه آن می باشد.»

در ادامه طرح آمده است كه:

استقرار یك كشور تاریخی یهودی بر پایه های قومی و دیكتاتوری، و متعهد كردن آن بوسیله امضای پیمان نامه با حكومت رایشی آلمان، بایستی در جهت منافع آلمان و مقتدر كردن موقعیت آلمان در خاور نزدیك باشد. ... NMO در فلسطین باید در جنگ بطور فعالی بسود آلمان دخالت كند. همكاری جنبش آزادی اسرائیل نیز باید هم راستا با سخنرانی اخیر صدر اعظم آلمان، هیتلر باشد كه بیان كرده است هرگونه تركیب و اتحادی باید در جهت تنها كردن انگلستان و شكست آن صورت گیرد.

البته گفته شده است كه نازی ها این پیشنهاد را نپذیرفتند چرا كه آنها قدرت نظامی «لهی» را ناچیز می دانستند.

در همین زمینه خاخام «دیوید. جی. گلدبرگ»، در كتاب خود به نام «به سوی سرزمین موعود: تاریخچه ای از افكار صهیونیستی»، زندگی و تفكر تجدیدنظرطلب صهیونیست «ولادیمیر ژابوتینسكی» را كه تأثیر فراوانی بر «مناخیم بگین» داشته است، بررسی كرد.




ولادیمیر ژابوتینسکی؛
 یکی از تندروترین یهودیان صهیونیست

او می نویسد: «اصول مسلم فلسفه سیاسی ژابوتینسكی تملق در مورد مفهوم اصلی وطن: وفاداری به یك رهبر پرهیبت، و تبعیت از طبقه ای كه با اهداف ملی ناسازگاری دارد، می باشند. هنگامی كه بیش از بیست سال بعد ژابوتینسكی متهم به پیروی از هیتلر و موسیلینی شد، این موضوع او را آزرده بود. آزردگی او قابل قبول بود. او انتظار این را داشت ... آنها بخاطر اینكه ژابوتینسكی این حرف «گریبالدی»، را كه گفته بود «هیچ چیزی در جهان با ارزش تر از قوم و سرزمین پدری نیست.» انعكاس داده است، او را به عنوان هم پیمان یك ضد یهودی ملی گرای اوكراینی قلمداد كردند.

او در سال 1911، در مقاله ای به نام «جشن شونكو» علی رغم «آشوب های وحشیانه علیه لهستانی ها، یهودیان و دیگر همسایگان»، یك شاعر دشمن ستیز اكراینی را بخاطر روح ملی گرای او و «برای اثبات اینكه این روح اكراینی استعداد خلاقیت فرهنگی مستقل، لازم برای رسیدن به بالاترین و عالی ترین مرتبه ها را دارد.» ستایش كرد.

«لور دیكستین» در بررسی كتاب «خاطرات آشپزخانه: میراثی كه از زنان «ترزین» باقی مانده است» در مركز بررسی كتاب نیویورك تایمز، اشاره می كند كه: «آنی استرن یكی از خوش شانس ترین افراد بوده است. در سال 1939، پس از ماه ها مبارزه با دیوان سالاری نازی، و درگیر شدن ارتش آلمان پشت سر او، توانست كه از چك اسلواكی فرار كند و به فلسطین مهاجرت كند. در زمان حركت «آنی» سیاست نازی ها تشویق به مهاجرت بود. آدولف آیشمن متخصص امور یهودیان هیتلر از او می پرسد: آیا شما یك صهیونیست هستید؟ او در پاسخ می گوید: بله. آیشمن می گوید: بسیار خوب، من هم یك صهیونیست هستم. من می خواهم كه تمام یهودیان به فلسطین مهاجرت كنند.



آدولف آیشمن، مسول امور یهودیان در گشتاپو

آیشمن گفت: بسیار خوب، من هم یك صهیونیست هستم. من می خواهم كه تمام یهودیان به فلسطین مهاجرت كنند.


البته دوستی و همکاری آیشمن با یهودیان چندان دوام نیافت.
یهودیان پس از اتمام جنگ جهانی دوم و خودکشی هیتلر، آیشمن را (که به ظاهر) به آرژانتین گریخته و پنهان شده بود، با عملیاتی غیرقانونی توسط موساد از خاک آرژانتین ربوده و به اسراییل بردند. آیشمن در یک دادگاه اسراییلی محاکمه و به اعدام محکوم شد. جرم او همکاری در کشتار ادعایی 6 میلیون یهودی (هولوکاست) بود! دوست خوب یهودیان، پس از اعدام، سوزانده شد و خاکسترش را به دریا ریختند! محاکمه آیشمن در اسراییل چنان مسخره و وقیحانه بود که حتی اعتراض فیلسوف یهودی هانا آرنت را برانگیخت.


محاکمه آیشمن در اسراییل چنان مسخره و وقیحانه بود که حتی اعتراض فیلسوف یهودی هانا آرنت را برانگیخت

دوستی آیشمن با یهودیان بی ثمر بود.
پس از جنگ، آیشمن محاکمه و اعدام شد.
خاکستر او را نیز دوستان یهودیش به دریا ریختند!


ارتباط نزدیك صهیونیسم و نازیسم

موضوعی كه مفسران بسیاری به آن اشاره كرده اند این است كه صهونیسم ارتباط نزدیكی با نازیسم دارد. هر دوی این ایدئولوژی و طرز تفكرها، به یهودیان به طور نژادی و ملی گرایانه می نگرند. در حقیقت «آلفرد روزنبرگ» نظریه پرداز نازی، برای اثبات نظریه خود مبنی بر اینكه یهودیان نمی توانند آلمانی باشند، مكرراً از نویسندگان صهیونیست نقل قول می كند.

«آلفرد روزنبرگ» نظریه پرداز نازی

برای اثبات نظریه خود مبنی بر اینكه یهودیان نمی توانند آلمانی باشند، مكرراً از نویسندگان صهیونیست نقل قول می كند.

خاخام «ژاكوب آگوس» در تحقیق خود به نام «معنای تاریخ یهود» آورده است:

صهیونیست های سیاسی در قاعده سازی های مفرط خود با طغیان كنندگان ضد یهودی در موارد روبرو موافقت داشته اند: 1_ آزادی و رهاسازی یهودیان در اروپا یك اشتباه بوده است. 2_ یهودیان در كشورهای اروپایی می توانند به عنوان یك قدرت نفاق افكن عمل كنند. 3_ یهودیان سراسر جهان علی رغم تابعیت های سیاسی گوناگون خود، از یك قوم و گروه هستند. 4_ تمام یهودیان، بر خلاف دیگر مردم اروپا، منحصر به فرد و غیر قابل ادغام هستند. 5_ یهودستیزی ، بیان طبیعی احساس قومیت كشور های اروپایی است و از این رو ریشه كن شدنی نیست.

«روزنبرگ» نظریه پرداز نازی، كه به جرم جنایات جنگی در دادگاه نورنبرگ محكوم به اعدام شد، در بررسی هایی كه صورت گرفت اعلام داشت كه او نوشته های مورخان یهودی را می خوانده است. (IMT جلد 11، صفحه 452_451) او ادامه می دهد:

من فهمیدم كه بعد از یك دوره رهاسازی زیاد در ضمن جنبش های ملی در قرن 19، یك بخش مهم ملت یهود راه خود را به سمت طبیعت و سنت خود باز می گرداند، و بیشتر و بیشتر خود را به عمد از دیگر ملت ها جدا می كند. موضوعی كه توسط بسیاری از كنگره های بین المللی بحث شده بود، و خصوصاً «مارتین بابر»، یكی از رهبران روحانی «یهودیت اروپا» آن را اعلام كرده بود این بود كه یهودیان بایستی به خاك آسیا بازگردند، چرا كه تنها آنجاست كه می توان ریشه هایی از نژاد یهود و صفات ممتاز قوم یهود را یافت.


«روزنبرگ» نظریه پرداز نازی، كه به جرم جنایات جنگی در دادگاه نورمبرگ محكوم به اعدام شد،
 اعلام داشت كه او نوشته های مورخان یهودی را می خوانده و از آنها تاثیر گرفته است !

اتحاد دیرینه

در سال 1941، «فینوالد» نازی، اظهارات زیر را كه «سیمون دوبنو» مورخ و مؤلف یهودی بیان كرده است، به چاپ رسانید:

یكسان سازی یك خیانت عوامانه به بیرق و آرمان ملت یهود است ... كسی نمی تواند عضو یك گروه قومی مثل خانواده تبار یا ملت شود. ممكن است كه كسی حقوق و مزایای شهروندی یك كشور خارجی را بدست آورد اما نمی تواند ملیت آنجا را نیز به خود اختصاص دهد. مسلماً یك یهودی آزاد در فرانسه كه خود را یك فرانسوی، با دین یهودی می نامد خود را بخشی از ملت فرانسه می داند كه معتقد به دین یهود است اما هرگز اینگونه نیست ... یك یهودی ... حتی اگر در فرانسه به دنیا آمده باشد و هنوز هم در آنجا زندگی كند، علی رغم همه اینها او هنوز عضوی از قوم یهود باقی می ماند.

صهیونست ها مكرراً این مطلب را بیان كرده اند كه از دیدگاه آنان، یهودیان افرادی هستند كه از وطن خود، «كشور یهود» اخراج شده اند. «ژاكوب كلاتزكین» نویسنده برجسته صهیونیست اظهار می كند كه: «حقیقتاً ما بیگانه هستیم، ما مردمی بیگانه در میان شما هستیم، و تأكید می كنیم كه می خواهیم به این امر پایان دهیم.» این جنبه فكری صهیونیستی از زمان تعیین شدن آن تا به امروز در میان یهودیان یك اقلیت بوده است.

هنگامی كه واژه «یهودستیزی» برای ساكت كردن كسانی كه منتقد دولت اسرائیل و سیاست های آن هستند بكار برده می شود باید توجه شود كه تاریخ اتحاد صهیونیست با «ضد یهودی» های واقعی بسیار طولانی و دقیق بوده است، چراكه هم صهیونیسم و هم یهودستیزی ، نگرشی از یهودیان را ارائه می كنند كه بخش عظیمی از یهودیان در ایالات متحده و هر جای دیگر جهان همواره آن را رد كرده اند.



نازیسم و صهیونیسم یار دیرینه یکدیگرند

حقیقتی که رسانه های غربی (یهودی) همواره سعی در پنهان کردن آن دارند

این بخش از تاریخ كه كمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است سزاوار مطالعه می باشد زیرا حقایق زیادی را درباره منازاعات جاری جهان هم درخصوص سیاست های مربوط به خاور میانه و هم در مورد طبیعت واقعی یهودیان و یهودیت، بیان می كند.





برچسب ها :
نازیسم ,  صهیونیسم , 

موضوع :
سیاسی ,  تصویری ,