امشب 9 دی ماه 1391از نو برایت مینویسم...

از شکستنم...از مردمی که آمدند و روز عاشورایی را رقم زدند که تاریخ قبلا هم دیده بود.آری سال 1359 بود که کف و سوت بنی صدری ها تهران را شلوغ کرد که نه اصلا خودروز عاشورا بود که شمر و عمر وقاتلان اماممان هل هله کردند تا دل زینب(س)عمه سادات ماجرای کربلا ر ابشکنند.
از مردمی که حرمت عاشورا را به خاطر صاحب عزا،مادر پهلو شکستمان نگه نداشتند.از مردمی که نفهمیدندامامشان عزا داراست.از مردمی که چشمانشان چیزی جز آزادی نمی دید،آزادی پشت مرزها
از مردمی که همه آزادیشان خلاصه شده بود در سه حرف BBC 
از مردمی که حرف امام اینقدر زود یادشان رفت،فراموش کردند که گفته بود هر گاه دشمن از شما شاد شد،راه حق نیست
از مردمی که برای رسیدن به آزادی از انقلاب گذشتند
از مردمی که برای داشتن فقط اسمی از ازادی به نظام 98%ما پشت کردندو...فراموش کردند
از مردمی که شهدای 8 ساله دفاع مقدس ما،همتها و باکر یها و باقری ها یادشان رفت
از مردمی که انگار حکومت پهلوی یادشان رفته.انگار دلشان هوای همان سلطنتهای موروثی کرده 
انگار دلشان هوای دیکتاتور یکرده.انگار هنوز معنای دموکراسی برایشان روشن نیست
از مردمی که امام خمینی یادشان رفت.شاید هم اصلا نشناختند امام را...
اصلا نشناختند که نشناختند.با پاره کردن عکس امام به ما فهماندند که داشتن فرهنگ هم یادشان رفته.
امشب از نو برایت مینویسم...
از داغی که بر سینه ما نشسته.از اشکهای شبانه ای که جاری میشود بخاطر اشکهای تو.از دل غمزده ات
از شعارهای مرگ بر اصل ولایت فقیه،از قلب توکه شکست مانند پهلوی مادرت...
امشب از نو برایت مینویسم...
دیگر نه ازخوشحالی دشمنان،دیگر نه از برخی مردمان آزادی خواه اقلیت،دیگر نه از آزادی که ای کاش معنای واقعیش را میدانستیم و حتی نه بخاطر پارچه های سبز پیچیده شده دور مچ ها
بخاطر...
از نو برایت مینویسم...
از خودمان که یادمان رفته منتظریم و از تو که با اینهمه فراموشکاری ما باز هم دعایمان میکنی
اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده توسط یکی از دوستان